X
تبلیغات
اینشتن

بخشی از زندگی اینشتن

آلبرت انیشتن زندگی ساده ای داشت. او در مورد لباس هایی که به تن می کرد بسیار بی اعتنا بود . روزی یکی از دوستان از او پرسید : استاد چرا برای خودتان یک لباس نو نمی خرید؟ او لبخندی زد و پاسخ داد : چه احتیاجی است ؟ این جا همه مرا می شناسند و می دانند که من که هستم. تصادفا پس از چند وقت همان فرد در شهر دیگری با این دانشمند بزرگ روبه رو شد و چون همان پالتوی کهنه را بر تن او دید با حیرت پرسید باز هم که این پالتو را به تن دارید ؟ انیشتن پاسخ داد : چه احتیاجی است؟ این جا که هیچ کس مرا نمی شناسد!!


خاطراه ای از دوران دانشگاه انشتین به قول یکی از هم دوره های او

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد”

استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟”

شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا”

استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!”

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: “استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟”

استاد پاسخ داد: “البته”

شاگرد ایستاد و پرسید: “استاد, سرما وجود دارد؟”

استاد پاسخ داد: “این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ ”

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: “در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (۴۶۰- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.” شاگرد ادامه داد: “استاد تاریکی وجود دارد؟”

استاد پاسخ داد: “البته که وجود دارد”

شاگرد گفت: “دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.”

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: “آقا، شیطان وجود دارد؟”

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: “البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.”

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن

من نگفتم انیشتین شیعه بود!

ايرج حسابي، شيعه بودن انيشتين را تکذيب کرد.

ايرج حسابي، فزرند پرفسور حسابي در گفتگو با پانا با بيان اين مطلب گفت: من چنين حرفي را نزده ام وآن را تکذيب مي کنم.


بر اساس اين گزارش ،در بعضي از سايت هاي خبري، خبري از قول ايرج حسابي درج شده بود مبني بر اينکه انيشتين توسط آيت الله بروجردي به دين مبين اسلام مشرف شده اما به دليل حفظ جان انيشتين ، آن مرجع گرانقدر انيشتين را از اظهار اسلام منع کرده بودند ، که فرزند پروفسور حسابي بيان مطلب از قول خود را رد کرده و اين خبر را تکذيب کرد.


اینشتن به چه دینی اعتقاد داشت؟

انیشتین مسلمان و شیعه بود اما از بیان آن منع شده بود!

يكی از  روحانیان منبری تهران می گوید:

انيشتين دانشمند بزرگ جهان توسط آيت الله بروجردي مسلمان و شيعه شده بود، اما ايشان اجازه بيان آن را به وي نداده بود.

به گزارش البرز، او که از وعاظ بنام تهران است گفت:

 از خدمات بزرگ آيت الله بروجردي مجتهد بزرگ شيعه اين بوده كه انيشتين را به اسلام فراخواند و او هم با آغوش باز مسلمان و شيعه شد.

وي با اعلام اينكه اين خبر را از قول فرزند پروفسور حسابي شنيده است، افزود:

 من براي دريافت صحت و سقم اين خبر، نزد یکی از مراجع تقلید در قم رفتم و ايشان نيز با تاييد اين خبر گفتند، آيت الله بروجردي ايشان را از اظهار علني مسلماني منع كرده بودند، چون احتمال قتل وي را مي دادند.

گفتني است، پرفسور محمود حسابي از بزرگترين شاگردان انيشتين فيزيكدان مشهور جهان به حساب مي آيد.

گفتنی است برخی مدارک و مستندات موجود حکایت از یهودی بودن آلبرت انیشتین دارد.

شما چه نظري داريد؟

منبع خبر:

http://www.alborznews.net/fa/pages/?cid=9492

 

 


پاسخ سوال انیشتن

آیا مطمئن هستید که می خواهید جواب را ببینید؟شاید جواب را می دانید؟شایدبخواهید کمی دیگر روی آن فکر کنید؟
ادامه پست

سوال طرح شده توسط اینشتن

بعضی ها سوال قبل را به این شکل می شناسند:

(1) در خياباني 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد.
 (2) در هر يک از اين خانه ها يک نفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي کند.
 (3) اين 5 صاحبخانه هر کدام نوشيدني متفاوت مي نوشند ، سيگار متفاوت مي کشند ، و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي کنند.

 

 

 

سوال : کداميک از آنها در خانه، ماهي نگه مي دارد؟

 

راهنمايي:
1) مرد انگليسي در خانه قرمز زندگي مي کند.
2) مرد سوئدي، يک سگ دارد..
3) مرد دانمارکي چاي مي نوشد.
4) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد.
5) صاحبخانه خانه سبز، قهوه مي نوشد.
6) شخصي که سيگار Pall Mall مي کشد پرنده پرورش مي دهد.
7) صاحب خانه زرد، سيگار Dunhill مي کشد.
8) مردي که در خانه وسطي زندگي ميکند، شير مي نوشد.
9) مرد نروژي، در اولين خانه زندگي مي کند.
10) مردي که سيگار Blends مي کشد در کنار مردي که گربه نگه مي دارد زندگي مي کند.
11) مردي که اسب نگهداري مي کند، کنار مردي که سيگار Dunhill مي کشد زندگي مي کند.
12) مردي که سيگار Blue Master مي کشد، آبجو مي نوشد.
13) مرد آلماني سيگار Prince مي کشد.
14) مرد نروژي کنار خانه آبي زندگي مي کند.
15) مردي که سيگار Blends مي کشد همسايه اي دارد که آب مي نوشد.

 


سوال طرح شده توسط اینشتن

سوالی را که پروفسور اینشتن در قرن ۱۹طرح کرد و گفت که فقط ۲٪از مردم می توانند آن را حل کنند.

سوال را در ادامه مطلب ببینید


ادامه پست

چند سخن زیبا از آلبرت اینشتن

چند سخن دیگر از آلبرت انیشتن

 




* «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
* «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
* «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
* «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌نوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید، سرش در لوس‌آنجلس میومیو می‌کند. این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان می‌کنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربه‌ای وجود ندارد.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
* «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
* «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»
* «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمی‌کند»
* «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»
* «همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»
* «اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
* «در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
* «از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم.»
* «دوچیز بی‌پایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
* «من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»

 


36 سخن پند آموز از آلبرت انیشتن

1.       این ممکن است که بتوان هر چیزی را به صورت علمی شرح داد،اما این بی احساس و بی معنی خواهد بود،درست مثل این که اگر شما سمفونی بتهوون را همچون یک موج نوسانی فشرده شرح دهید.

.

.

2.       .
 مسلما نیروی جاذبه هیچ مسئولیتی در قبال افتادن انسانها در عشق ندارد.

.

.

.

3.       وقتی شما به مدت دو ساعت با دختر زیبایی می نشینید به نظر می رسد که دو دقیقه بر شما گذشته،ولی وقتی روی یک اجاق داغ برای دو دقیقه می نشینید گویی به نظر می رسد که دو ساعت بر روی آن نشسته اید. این نسبیت است.

.

.

4.       .
 تخیلات بسیار مهم تر و با ارزش تر از دانش و دانسته ها هستند.

.

.

5.       .
اشخاص مختلف به کمک تکلم می توانند تا حدودی تجربیات خود را با هم مقایسه کنند،از این راه نشان داده می شود که برخی ادراکات حسی اشخاص مختلف نظیر یکدیگر است،در حالی که برای ادراکات حسی دیگر چنین تناظری را نمی توان اثبات کرد.ما عادت داریم که آن دسته از ادراکات حسی را که بین افراد مختلف مشترک هستند و بنابراین ،تا حدودی،غیر شخصی هستند را،واقعی بدانیم.

.

.

6.       .
 در طول یک قانون ریاضی به یک واقعیت اشاره می شود ولی یقین وجود ندارد. در طول زمانی که یقین وجود دارد،کسی به واقعیت اشاره نمی کند.

.

.

7.       .
 گاهی اوقات ما بهای هنگفتی را برای هیچ می پردازیم.

.

.

8.       .
 زمانی که از آلبرت اینیشتین خواسته شد که درباره ی رادیو شرح دهد،پاسخ داد:
((ببینید،سیم تلگراف شبیه یک گربه ی بسیار بسیار طویل می باشد.شما دم او را در نیویورک می کشید،و او در لس آنجلس میومیو می کند.آیا شما این را درک می کنید؟رادیو نیز دقیقا این چنین عمل می کند؛شما سیگنال را در اینجا ارسال می کنید وآنها در انجا ان را دریافت می کنند.فقط با این تفاوت که در آنجا گربه ای وجود ندارد.))

.

.

.

9.       اگر من فقط شهرت داشتم ، من فقط یک قفل سازمی بودم.

.

.

10.   .
 انسان عموما از نسبت دادن صفت زیرکی به دیگران اجتناب می کند، مگر به دشمن.

.

.

11.   .
 هیچ گاه به آینده فکر نمی کنم ،آینده خیلی زود از راه می رسد.

.

.

12.   .
 انسان جزئی است از یک کل،که ما آن را ((عالم))می نامیم.جزئی که محدود به زمان و فضا است.او خود افکار و احساساتش را به عنوان چیزی جدای بقیه عالم تجربه می کند.که می توان ان را نوعی خطای باصره در خود آگاهیش دانست.این خطا برای ما نوعی زندان است که ما را به امیال شخصی و ابراز عواطف نسبت به چند نفری که از همه به ما نزدیکترند محدود می کند.
وظیفه ی دشوار ما باید این باشد که خود را از این زندان نجات دهیم و دایره ی عواطف خود را گسترش دهیم،تا همه موجودات زنده و سراسر طبیعت را با تمام زیبائیهایش در بر گیرد.هیچ کس قادر نیست کاملا به این هدف دست یابد.اما تلاش برای نیل به آن خود بخشی از روند آزادی برای امنیت درونی است.

.

.

13.   .
 فقط دو چیز لایتناهی وجود دارد،جهان هستی و نادانی انسانها،البته من راجع به اولی زیاد مطمئن نیستم.

.

.

14.   .
 در مقابل خداوند همه ی ما به یک اندازه خردمند و به یک اندازه احمق هستیم.

.

.

15.   .
لذت نگریستن و درک طبیعت والاترین نعمت است.

.

.

.

16.   آلبرت اینیشتین (متفکر و فیزیکدان بزرگ) Albert Einstein :

قرآن، کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه‌ای از قوانین است که بشر را به راه راست، راهی که برزگ‌ترین فلاسفه از تعریف آن عاجزند ، هدایت می‌کند.

17.  
 نقطه اتصال دو زمان گذشته و آینده حال است قدر آنرا بدانید.

.

.

18.   .
 راز ابدی دنیا دریافتنی بودن آن است.

.

.

19.   .
از یافته های بزرگ امانوئل کانت یکی این است که فرض دنیای خارجی واقعی،بدون این دریافتنی بودن،بی معنی است.این واقعیت که دنیا دریافتنی است،یک معجزه است.
 قسم می خورم که توی این عالم یک خبری هست!!

.

.

20.   .
 به هنگام رویارویی با مشکلات اساسی، نمی‏توانیم از همان سطح تفکری که آن مشکلات را به وجود آوردیم، آنها را برطرف کنیم.

.

.

21.   .
 عشق مثل ساعت شنی می ماند، هم زمان که قلب را پر می کند،مغز را خالی می کند.

.

.

22.   .
 من می خواهم اندیشه های خداوند را بدانم...بقیه چیزها جزئیات هستند.

.

.

23.   .
 من خودم را برای یک کار خیلی بزرگ آماده کرده بودم اما بعد از اینکه مسایل رو دیدم فهمیدم که کار بزرگی نمی خواهد انجام بدهم. فقط باید این قایق را روی آب انداخت و کمی پارو زد. همین!!

.

.

24.   .
 تجاربی که تا کنون داشته ایم به ما این اجازه را می دهند که طبیعت را مصداق ساده ترین اندیشه های ریاضی قابل تصور بدانیم.
من قانع شده ام که می توان با استفاده از ابزارهای ریاضی حض،مفاهیم و قوانین مرتبط کننده آنها را که کلیه شناخت طبیعت هستند بدست آورد،آزمایش ممکن است الهام بخش مفاهیم ریاضی مناسب باشند اما به طور قطع و یقین نمی توان این مفاهیم را از تجربه استنتاج کرد،البته آزمایش همچنان یگانه معیار مفید بودن ساختارهای ریاضی خواهد بود اما خلاقیت در جنبه های ریاضی مطلب است،بنا براین به یک اعتبار عقیده دارم که همانطور که قدما تصورمی کردند،فکر محض می تواند به درک واقعیت نائل شود.
.

.

.

25.   من بافته های فکرم را با استفاده از تیشه ی ریاضی آنچنان ظریف و حساس کرده ام تا به فرکانسهای خدا، عکس العمل نشون بده.
.

.

.

26.   جالبه که هر کدام ما برای یک سفر روی زمین می آییم که نمیدونیم چرا؟ اما بنظر میرسه که هدف مقدسی وجود داشته باشه.
.

.

.

27.   در جهان چیزی هست که نمی دانیم چیست و کاری می کند که نمی دانیم چه کاری است.
.

.

.

28.   برای من چه لذتی عمیق تر و واقعی تر از این است که بدانم ،آیا خداوند هیچ انتخابی در آفرینش این جهان داشته است.
.

.

.

29.   دو راه برای زندگی در دوران زندگی وجود دارد: یکی آنکه تصور کنیم هیچ چیز یک معجزه نیست و دیگر آنکه تصور کنیم که همه چیز یک معجزه است.
.

.

.

30.   تو نمی توانی به طور همزمان هم آماده ی جنگ و هم مانع از وقوع جنگ شوی.
.

.

.

31.   نفهمیدنی ترین چیز در رابطه با دنیا آن است که اصلا قابل درک نیست.
.

.

.

32.   خداوند برای آفرینش جهان تاس نیانداخت.
.

.

.

33.   اگر A یک معادله ی موفق باشد،آنگاه فرمول آن به این قرار است: Z+Y+X=A که در آن،X : کار و Y: تفریح و Z : دهانت را بسته نگه دار، تعریف شده است.
.

.

.

34.   شما وقتی تبسم می کنید، جامه ی انسانیت می پوشید.
.

.

.

35.   از نظر من معادله مهم تر است زیرا سیاست برای حال است و معادله برای ابد.

.

.

.

۳۶.ترجیح می دهم روی کفشانم بوده و به یاد خدا باشم تا اینکه در مسجد بوده و به یاد کفشانم باشم.

 


هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت اینشتن

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول [e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!

1- او با سر بزرگ متولد شد


وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2- حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود


مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن ، (تولد) براي بچه هاي كوچك بود.

3- او ازداستانهاي تخيلي متنفر بود

 
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.

به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم، زيراكه آن به زودي مي آيد". به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

4- او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد:


درسال 1895 در سن 17 سالگي، انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي بود ، كه متولد شده، در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.

در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.



5- علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت

انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟



6- او فقط يكبار رانندگي كرد

انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.

انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.

يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.

او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.

در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد، به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

7 - الهام گر او يك قطب نما بود


انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.



8- راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها، مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.

علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است

 


خاطره دکتر حسابی با پرفسور انیشتن

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 


آیا انیشتن تنبل بود؟

آیا انیشتین تنبل بود؟

انیشتین تا چهار سالگی صحبت نمی‌کرد. پزشک متخصص به پدر و مادرش گفته بود که فرزند آنها زبان باز خواهد کرد ولی عقب مانده خواهد بود. انشتین در طول زندگی‌اش قوه بیان ضعیفی داشت، احتمالا افسانه تنبل بودن او هم از همین امر ناشی شده است. ولی او اصلا شاگرد تنبلی نبود. مادش در یادداشتی نوشته است: "آلبرت دیروز کارنامه‌اش را گرفت، نمراتش خیلی درخشان بود." از دروس حفظ کردنی متنفر بود و طرز آموزش در مدارس را خشک و تحمل ناپذیر می دانست.

چقدر کنجکاو بود؟

دبیر زبان یونانی انیشتین در مورد او گفته بود: "آلبرت هیچ وقت به جایی نخواهد رسید". ولی آلبرت در ریاضیات و فیزیک بسیار باهوش و نمونه بود و استعداد موسیقی خوبی هم داشت. کلید اساسی شخصیت او کنجکاوی و مطالعه غیر درسی بود. انیشتین در واقع بدون کمک از معلم علم می‌آموخت، از معلمها و روش تدریس‌شان بیزار بود. تا 16 سالگی در آلمان درس می‌خواند. سپس به ایتالیا و سوئیس رفت. او برای ثبت نام در مدرسه پلی تکنیک زوریخ ، شرط 18 سال را نداشت و تحصیلات متوسطه را نیز تمام نکرده بود.

استعداد ریاضی فیزیکی انیشتین

«وبر» متخصص الکترومغناطیس که ورقه‌های فیزیک و ریاضی انیشتین را تصحیح کرده بود، اجازه شرکت در کلاسها را به او داد. مدیر این مدرسه به آلبرت پیشنهاد تحصیل در دبیرستانی را کرد که پس از اتمام درس می‌توانست وارد مدرسه پلی تکنیک شود. انیشتین درس خواندن در این مدرسه را بسیار لذت بخش می‌دانست. در سوئیس سیستم نمره دهی از 1 تا 6 بود. طوری که نمره 1 بیشترین ارزش را داشت. نمرات انیشتین هم در آنجا بیشتر از 1 و 2 بود. و این نمرات باعث سوء تفاهم شده و انیشتین را بچه تنبل شناسانده است.

در سال 1896 در مدرسه پلی تکنیک ثبت نام کرد و چون همیشه از یادگیری آنچه که مورد علاقه‌اش نبود سر باز می‌زد. در بیشتر کلاسها حتی کلاسهای ریاضیات و فیزیک شرکت نمی‌کرد و دوستش «مارسل گروسمن» برایش یادداشت برمی‌داشت. ولی آلبرت هم وقت خود را بیهوده تلف نمی‌کرد. بلکه خود به تنهایی مطالعه می‌کرد. این مطالعات بیشتر در زمینه تئوری الکترومغناطیس ماکسول بود. پس از چهار سال از این مدرسه فارغ التحصیل شد. انیشتین درباره این دوران می‌گوید:"بالاخره باید مغزمان را از آنچه از ما می‌خواستند، پر می‌کردیم و این اجبار باعث شد تا من یک سال تمام از مطالعات علمی باز بمانم."

دوران کار آموزی انیشتین

برای کار آموزی هیچ یک از استادان حتی وبر او را نپذیرفتند. وبر به او گفت: "شما دانشجوی فوق‌العاده خوبی هستید ولی نظر هیچ کس را قبول ندارید." انیشتین هم از روی ناچاری به تدریس خصوصی پرداخت. در سال 1901 مقاله‌ای درباره خاصیت موئینگی نوشت. مارسل گروسمن برایش در برن محلی برای کار آموزی یافت. در همین محل و در سال 1905 بود که نبوغ انیشتین شکوفا شد. در این سال انشتین سه نظریه خود را ارائه داد که معروفترین آنها نظریه نسبیت بود.


آلبرت اینشتن که بود؟

 آیا آلبرت انیشتین را می شناسید ؟ همان نابغه معروف که نظریه نسبیت را ارائه داد ؟ آیا می دانید که او با سری بزرگ

به دنیا آمد و یا اینکه قبل از ازدواج فرزندی نامشروع داشت ؟ پس به حقایق زیر درباره این نابغه قرن بیست و یکم به

مناسبت روز تولدش توجه کنید .

۱انیشتین در بدو تولد بسیار چاق بود و با سری بزرگ به دنیا آمد .

بعد از تولد انیشتین مادر او یعنی پائولین انیشتین متوجه بزرگی غیر عادی سر نوزاد شد به گونه ای که حس می کرد

شاید سر نوزاد دفرمه شده است .حتی هنگامی که اولین بار مادربزرگ انیشتین او را دید گفت : “خیلی چاقه ، خیلی چاقه” .

البته در نهایت انیشتین به شکل معمولی و عادی رشد کرد البته با قدری کندی !

۲انیشتین در کودکی به سختی و کم صحبت می کرد .

(( تصویری از کودکی آلبرت انیشتین ))

انیشتین در کودکی بسیار کم صحبت می کرد و موقع صحبت هم بسیار آهسته کلمات را بیان می کرد به نوعی که به نظر

می رسید کلمات را در ذهن خود مرور می کند و بعد بیان می کند . انیشتین این عادت را تا سن ۹ سالگی به همراه خود

داشت تا جایی که والدین او از این که او عقب افتاده ذهنی باشد نگران بودند خیالی که به کل باطل بود .

توماس سوئل در کتاب خودش متذکر شده که اکثر نوابغ در کودکی در تکلم مشکل داشته اند او از این موضوع به

نام سندرم انیشتین یاد میکند.

۳انیشتین در آزمون ورودی دانشگاه رد شد.

در سال ۱۹۸۵ و در سن ۱۷ سالگی آلبرت انیشتین در آزمون ورودی دانشگاه فنی فدرال سوییس شرکت کرد او توانست

بخش های ریاضیات و علوم آزمون ورودی را قبول شود ولی از پس بخش های تاریخ ، جغرافی و زبان بر نیامد .

انیشتین مجبور شد به یک مدرسه بازرگانی برود ولی سال بعد توانست آزمون دانشگاه سوییس را قبول شود.

۴انیشتین قبل  از ازدواج یک فرزند نامشروع داشت .

در سال ۱۹۸۰ از طریق نامه های خصوصی انیشتین یکی دیگر از رازهای این نابغه برملا شد : او یک دختر از رابطه ای

نامشروع با شاگرد سابق خود Mileva Marić داشت کسی که بعدآ با او ازدواج کرد . در سال ۱۹۲۰ یک سال قبل از

ازدواج آنها نام کودک را Lieserl نهادند ، کودکی که انیشتین هرگز او را ندید و از سرنوشت او هیچ خبری در دست نیست.

۵انیشتین از زندگی با همسر اول خود دلسرد شد و در نهایت برای دوام زندگی یک قرارداد عجیب امضا کردند.

(( mileva maric همسر اول آلبرت انیشتین ))

بعد از ازدواج آنها با هم صاحب دو پسر با نام های هانس آلبرت و ادوارد شدند . انیشتین در همین زمان با موفقیت های آکادمیک

روبرو بود و مدام به سفرهای دور دنیا می رفت در نهایت آلبرت  از همسر خود دلسرد شد آن ها برای رفع مشکلاتشان با هم یک

قرارداد بستند ! که بخش های کوتاهی از آن بدین شکل است :

آلبرت انیشتین به همسرش :

الف : تو باید مطمئن بشی

۱ – که لباس های من همیشه مرتب و شسته شده باشه .

۲ – من باید هر روز سه وعده غذا در اتاقم تحویل بگیرم .

۳ – اتاق خواب من همیشه تمیز و آماده باشه و میز کارم فقط برای استفاده خودم باشه .

۶انیشتین رابطه خوبی با پسر بزرگ خود نداشت .

بعد از طلاق گرفتن ملیوا از انیشتین ، رابطه انیشتین با پسر بزرگ خود به تیرگی کشیده شد . هانس پدر خود را بابت

جدایی از مادرش سرزنش می کرد خصوصآ بعد از برنده شدن انیشتین برای نوبل و دریافت پول هانس تقاضا کرد

که بخشی از پول به مادرش برسد و از اینجا بود که روابط سردتر شد .

بد نیست بدانید که هانس آلبرت انیشتین بعدها به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا استاد مهندسی هیدرولیک در دانشگاه

برکلی شد.

۷- انیشتین عاشق زن ها بود .

(( انیشتین به همراه همسر دوم خود و در اصل دختر عمویش السا ))

بعد از جدا شدن انیشتین از همسر اول خود بی درنگ با دختر عمویش السا ازدواج کرد . در کل انیشتین روابط بازی با زن ها

داشت و معمولآ در زندگی او زن های زیادی دیده می شوند که ورای روابط زناشویی با او ارتباط داشتند.

پیوست ۱: حقایق دیگری هم درباره انیشتین وجود دارد از کمک به تکمیل بمب اتم و یا بیشتر بودن سلول های خاکستری مغز

او بعد از بررسی مغزش. من به همین موارد کفایت کردم تا روز تولد او را گرامی داریم  و در ذهن داشته باشیم که این تک

انسان ها هستند که بشر را به سمت جلو روانه میکنند.